۱۵:۳۹ - ۰۳ مرداد ۱۳۹۵ - 24 July 2016
کد خبر: ۴۰۲۷۴
دلنوشته های مسکنی/ طنز
استفاده از انرژی‌های نوین هم یکی از کلاس‌های جدیدی است که قابل گذاشتن است؛ البته ما نفهمیدیم انرژی خورشیدی جزو انرژی‌های نو است یا انرژی کهنه محسوب می شود چون سابق بر این‌ها هم از این انرژی استفاده می شده و نمونه های فراوانی در دل تاریخ ثبت شده است.
آبگرمکن خورشیدی و مبحث 19 و مرغابی

پرده اول: آن قدیم‌ها، شما یادتان نمی‌آید، البته بنده هم یادم نمی‌آید؛ اما پدربزرگم تعریف می‌کرد که آن موقع‌ها که یکی بود، یکی نبود، نفت و گاز و سوخت فسیلی نبود؛ حتی هیزم هم به اندازه کافی نبود. به همین خاطر، برای حمام‌رفتن یک بشکه آب را جلوی نور آفتاب می‌گذاشتند تا گرم شود و برای دوش‌گرفتن و استحمام استفاده کنند. البته آن موقع دوش هم نبود که بگیرند، بلکه استحمام می‌کردند که مصداق بارزترانه «آب کمه صفا کن، درد و غم و رها کن، اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن، به قطره اکتفااااااااااااا کن» بود.
پرده دوم: این مهمانی رفتن‌ها هم دردسری است برای خودش (ایضاً و برای ما). رفته بودیم خانه یکی از فوامیل دور که خانه‌ای مثلاً مطابق با مبحث 19 مقررات ملی ساختمان خریده بود. شاید باور نکنید و فکر کنید از روی حسادت می‌گویم، اما به همین سوی سبزرنگ چراغ وای فای قسم، فقط یک پکیج سولار داشت و به قول رئیس بانک مرکزی، دیگر no things؛ اما همین تقریباً هیچ! داستانی برای ما به پا کرد که نگو و نپرس (چون خودم می‌گویم و نیازی به پرسیدن نیست).
پرده سوم: چشمتان روز بد نبیند! همین که وارد منزل شدیم، منزل (یعنی همسر) شروع کرد: این خانه ما چرا مبحث 19 ندارد؟ من همیشه می‌گفتم چرا مشکل گرما سرما داریم اینجا و شما انکار می‌کردی، حالا فهمیدی مشکل خونه ما کجاست آقای مهندس‌نما؟باید مبحث 19، یعنی پکیج، رادیاتور و سولار نصب کنیم. اگر همان اول به فکرت رسیده بود، الان اولین سولاریست فامیل ما بودیم، نه اون زنیکه دماغ عملیه پر‌افاده. می‌دانستم که مقاومت و توضیح و توجیه فایده‌ای ندارد و باید دومین چراغ خورشیدی فامیل را ما روشن کنیم؛ والا «سر و کارم با لنگه کفش خواهد بود و از این لنگه کفش تنم بنفش خواهد بود».
پرده چهارم: فردا صبح که از خواب بیدار شدم، فی کمال تعجب اشاهدی! 10 شماره تلفن از 10 شرکت سولار و پولار را از اینترنت و شبکات اجتماعی سرچ کرده و به من داد و گفت عصر از سر کار یا با سولار بر می‌گردی یا همون‌جا می‌مونی. رفتم پرسیدم و جوییدم و فهمیدم ما چون پکیج نداریم، باید آبگرمکن خورشیدی بخریم. نصاب آمد و رایگان برای ما نصب کرد و فقط 50‌هزار تومان شیرینی گرفت و 20‌هزار تومان هم ایاب و ذهاب و 30‌هزار تومان هم وسایل جانبی و گفت 48 ساعت جلوی آفتاب باشد، باطری شارژ می‌شود و می‌توانید استفاده کنید. از قضای روزگار، باطری چینی از آب درآمد و اصلاً شارژ را نگه نمی‌داشت، نصاب هم در شبکه موجود نبود؛ فقط روزها تا آفتاب بود می‌توانستیم از آب گرم استفاده کنیم.
پرده پنجم: چه بگویم از شانس بد ما که یکی از فوامیل دورتر ما شبی به خانه ما آمد که شعر «مهمان گرچه عزیز است، ولی همچو نفس خفه می‌سازد اگر آید و بیرون نرود» دقیقاً در وصف حال ایشان سروده شده است. شامش را که خورد، فقط خدا‌خدا می‌کردم نگوید از ره آمده‌ام یک دوش بگیرم. چون این جناب اجل به مانند مرغابی، بیش از دو‌سوم عمرش را در آب و استخر و حمام می‌گذراند که اتفاقاً همین هم شد و همین را گفت. در جوابش گفتم واقعیت چون آفتاب نیست، نمی‌شود. نگاهی به من کرد که مثلاً انگار بنده سفیه هستم و خودش عاقل و گفت: تو از اول هم شوخ بودی، من که نمی‌خواهم حمام آفتاب بگیرم.

پرده آخر: جریان آبگرمکن خورشیدی و مبحث 19 و باطری چینی را که برایش تعریف کردم، تازه موضوع را متوجه شد و از آنجا که نمی‌توانست خصلت مرغابی‌گری خود را ترک کند، بهانه آورد و گفت باید به خانه یکی از فوامیل نزدیک‌تر از ما برود، چون منتظرش هستند و من هم که نمی‌توانستم خوشحالی‌ام را از رفتنش مخفی کنم، با اصرار گفتم حالا می‌موندی، چیزی دیگه نمونده خورشید طلوع کنه و آب گرم بشه.


منبع: مجله ساختمان شماره تیر 95

برچسب ها طنز ، انرژی
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۳ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۲
0
0
صفحات خورشیدی ( سلول های فتوولتاییک ) در ساختمان ها نصب شود
نام:
ایمیل:
* نظر:
r_sar پربحث ترین r_sar
r_sar دیگر اخبار گروه r_sar