۱۲:۳۷ - ۲۰ شهريور ۱۳۹۵ - 10 September 2016
کد خبر: ۴۱۱۱۶
گاه‌نوشته های مسکنی/ طنز
چند روز پیش به سازمان رفته بودم و یک کاری داشتم که گفتند باید پیش آقای خودیانی بروم، اسمش آشنا بود فکر می کنم همان بود که در انتخابات سازمان سخنرانی های پر شور می کرد و می گفت باید شایسته سالاری در سازمان حکمفرما شود و رای آورده بود.

گفتم یعنی پیش آقای رئیس بروم؟ گفت نه بابا آقای رئیس کلی کار دارد این آقای خودیانی، برادر آقای رئیس است و الان رئیس دفتر ایشان است.

نزد وی رفتم و درخواستم را در حالی که کمی گردنم را به نشانه مخلصیت و ارادت قلبی کج کرده بودم به ایشان ابلاغ کردم کمی تعلل کرد و یک امضا زیر درخواست انداخت و گفت برو طبقه سوم پیش آقای خودیانی. گفتم یعنی آقای رئیس؟ گفت نه بابا این درخواست فکسنی شما اصلا در حد آقای رئیس نیست. خودیانی طبقه سوم عموزاده رئیس هستند. درخواست خود را به خودیانی طبقه سوم دادم نگاهی انداخت و به همکارش که از قضای روزگار خانم بود گفت: نیلوجون یک مهر روی این درخواست بزن. چنان از خودمانی بودن این دو همکار چشمانم گرد شده بود که خودش هم فهمید و سریع گفت: این نیلوفر خانم همسر بنده هستند و «ریاست ممهور کردن درخواست های طبقه سوم» را به عهده دارند. چشم هایم از گردی خارج شد و به حالت اولیه برگشت.

نامه ممهور را گرفتم و به اتاق بغلی رفتم؛ دیدم یک خانمی دست در دست یک پسر بچه نهاده است به مهر و به کودک می گوید: الهی عمه فدات بشه. نامه را به ایشان دادم و در حالی که مشغول ثبت در سیستم بود. پرسیدم ماشالا چه بچه نازی، برادر زاده شماست؟ گفت بله و در حقیقت پسر آقای رئیس است خودشان به همراه معاونشان که خانمش است به اجلاس رفته اند. شبیه من نیست؟ گفتم چرا حلال زاده به عمه می رود. در حالی که می خندید و ارتودنسی دندانش را هویدا می کرد نامه درخواست را به بنده داد و گفت برو طبقه دوم. گفتم پیش چه کسی بروم؟ خودم جواب دادم آقای خودیانی؟ گفت نخیر آقای گودیانی. گفتم چه عجب فامیلی ایشان به طور اتفاقی هم نام آقای رئیس نیست؟ گفت مگر قرار است که برادر خانمش هم، هم فامیلی رئیس باشد. دو زاری ام را که زمین افتاده بود را برداشتم و به طبقه دوم رفتم.

خدمت آقای گودیانی رسیدم دیدم با دو همکار دیگر خود بر روی گوشی موبایل و در واقع در صفحه گوشی تا گردن فرو رفته اند و دارند گروه تلگرامی best family را چک می کنند، همکار اول گفت: دیشب دیدی عکس رئیس را که با ما گرفته بود گذاشتم چندتا لایک خورد؟ همکار دوم گفت: لایک اول را خاله جون گذاشت چون قرار شده پسرش از هفته دیگه بیاد اینجا استخدام بشه. همکار سوم گفت: مگه قرار نبود از ماه قبل بیاد؟ گفت: چرا قرار بود ولی چون میز نبود نیومد، یک میز اضافه می کنن کنار منشی و میشه «مسئول زدن سوزن ته گرد به نامه های رئیس».

چون زمان خروج از تلگرام این کارمندان در حال طولانی شدن بود یک سرفه «اهووووم وار» کردم که یعنی بنده ارباب رجوع در اینجا هستم. چنان از ژرفنای تلگرام خارج شدند که «پاول دوروف» مدیر عامل تلگرام هم هنگ کرد. پرسیدم با جناب گودیانی کار دارم. گفتند ما هر سه نفر گودیانی هستیم با کدام ما کار دارید؟ گفتم نمی دانم. گفت: بنده «مسئول آوردن استامپ هستم»، ایشان «مسئول زدن مهر به استامپ» هستند و اخوی بزرگ ما هم که جناب مهندس گودیانی باشد «مسئول کوبیدن مهر به برگه های ارباب رجوع» هستند. گفتم بنده با جناب مهندس گودیانی مهرکوب کار دارم. نامه را تقدیم کردم و مهمور نموده و تحویلم دادند. هنوز از دفتر خارج نشده بودم که دوباره در ژرفنای تلگرام فرو رفتند و یکی از آنها گفت: این ارباب رجوع مزاحم حواسم را پرت کرد اشتباهی دختر عمه منیر را لایک کردم.

به دبیرخانه رفتم که نامه را تحویل دهم دیدم حدود 10 نفر شانه به شانه هم ایستاده اند اول فکر کردم صف و نوبت است چون معمولا انجام کارها بدون ایستادن در صف اصلا لذتی ندارد. پشت نفر آخر ایستادم که برگشت گفت: امرتون؟ گفتم این نامه را می خواهم شماره کنم. نامه را گرفت به نفر جلویی داد همین طور دست به دست وارد دبیرخانه شد. گفتم: شما چرا زحمت افتادید خودم می بردم شما کارهای خودتان را انجام دهید. گفت کار ما همین است انتقال نامه از بیرون به داخل دبیرخانه. گفتم چطور ده نفر را مسئول این کار گذاشته اند؟ گفت ما هر کدام فامیل یکی از اعضای هیئت مدیره هستیم که برای این کار معرفی شده ایم اما چون هر ده نفر ما صلاحیت انجام این کار را داشتیم مجبور شدند همه ما را استخدام کنند و حضور ما، ده قدم، ارباب رجوع را به انجام کارش نزدیک می کند. نامه شماره شده دست به دست چرخید به دست بنده رسید.

نامه را به بخش بایگانی بردم که لای پرونده بگذارند و روال اتوماسیون اداری را طی کند یک نیم ساعتی نامه در بایگانی چرخید و دوباره به بنده پس دادند و گفتند برو یک هفته دیگر بیا. با تعجب گفتم چرا مگر مشکلی هست؟ گفتند نه فقط مسئول«لای پرونده گذاشتن نامه ها» به اتفاق رئیس سازمان و نیمی از کارمندان که عضو خانواده خودیانی هستند به یک اجلاس کاری در سواحل دریا رفته اند و تا هفته دیگر هم بر نمی گردند آن موقع تشریف بیاورید تا نامه شما را لای پرونده بگذارند.

بلافاصله و بدون معطلی یاد این شعر افتادم:

چیست از این خوب تر، در همه آفاق ، کار
دوست به نزدیک دوست، یار به نزدیک یار
دوست بر دوست رفت، یار به نزدیک یار
خوش تر از این در جهان، هیچ نبوده است کار

منبع: ( مجله ساختمان- شماره 65- شهریور 95)

برچسب ها طنز ، گاه نوشته
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
مهدی
|
United Kingdom
|
۱۶:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
0
0
چقدر آشنا بود این سازمان و این داستان...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۱
0
0
در سازمان خراسان شمالی هم همین قضیه برقرار است. گزارشی هم از آنجا تهیه کنید
نام:
ایمیل:
* نظر:
r_sar پربحث ترین r_sar
r_sar دیگر اخبار گروه r_sar