دانشنامه ساخت و ساز
پرطرفدار
از قدرت سیاسی تا فروپاشی فکری؛ داستان یک شهرساز جنجالی

رابرت موزس؛ معمار بزرگراه‌ها و پدر ناخواسته طراحی شهری

رابرت موزس، قدرتمندترین شهرساز قرن بیستم آمریکا، با ساخت بزرگراه‌ها و زیرساخت‌های عظیم در نیویورک، نه‌تنها چهره شهر مدرن را دگرگون کرد، بلکه ناخواسته زمینه تولد حرفه «طراحی شهری» را نیز فراهم ساخت؛ حرفه‌ای که در واکنش به فلسفه خودرومحور و اقتدارگرای او شکل گرفت

نقطه آغاز طراحی شهری مدرن

افراد بسیاری می‌توانستند نقطه آغاز این مجموعه باشند که همگی جایگاهی ممتاز در تاریخ شهرسازی دارند. اما این مجموعه با فردی آغاز می‌شود که فلسفه برنامه‌ریزی شهری او، آستانه شکل‌گیری حرفه طراحی شهری امروز به‌شمار می‌آید. بدون او و بدون واکنش تند و آگاهانه کسانی که به اندیشه‌هایش پاسخ دادند، شاید طراحی شهری هرگز به‌عنوان حرفه‌ای مستقل شکل نمی‌گرفت.

فلسفه، قدرت و شهر

رابرت موزس فعالیت حرفه‌ای خود را درست هم‌زمان با گسترش و محبوبیت گسترده اتومبیل در آمریکا آغاز کرد. بسیاری معتقدند این هم‌زمانی تصادفی نبود؛ چراکه فلسفه برنامه‌ریزی شهری او به‌شدت خودرومحور بود. در آن دوران، رانندگی صرفا یک ابزار جابه‌جایی تلقی نمی‌شد، بلکه نوعی سرگرمی و نماد پیشرفت به‌شمار می‌آمد.
با فراگیر شدن خودرو، تمرکز برنامه‌ریزان از تجربه عابر پیاده و اجتماع محلی به تجربه راننده تغییر کرد. رابرت موزس در این نگاه تنها نبود، اما این رویکرد را در مهم‌ترین و پرنفوذترین شهر جهان، یعنی نیویورک سیتی، با شدتی بی‌سابقه اجرا کرد.

زیرساخت به‌مثابه ایدئولوژی: پل‌ها، بزرگراه‌ها و شهرِ اتومبیل

موزس نقش کلیدی در ساخت مجموعه‌ای عظیم از زیرساخت‌های شهری داشت؛ از جمله پل‌های تریبورو، تراگز نک، برونکس–وایت‌استون، هنری هادسون و ورازانو–نروز و همچنین پروژه‌هایی چون تونل بروکلین–بتری، بزرگراه بروکلین–کوئینز، بزرگراه استاتن آیلند، بزرگراه کراس–برونکس، پارک‌وی بِلت و پارک‌وی لورلتون.
در مراحل ابتدایی، این مسیرها با طراحی منظر و کیفیت بصری همراه بودند، اما در ادامه، جای خود را به بزرگراه‌های صرفا عملکردگرا و مهندسی‌محور دادند؛ همان الگویی که امروز با آن‌ها آشنا هستیم.

قدرت سیاسی و مهندسی شهر

رابرت موزس تنها یک برنامه‌ریز نبود؛ او سیاستمداری قدرتمند نیز محسوب می‌شد. پس از جنگ جهانی دوم، به‌عنوان مدیر ساخت‌وساز نیویورک منصوب شد و روابط نزدیکی با شهرداران و تامین‌کنندگان مالی پروژه‌های کلان داشت. پل‌ها و بزرگراه‌هایی که طراحی کرده بود، درآمدهای هنگفتی برای شهر ایجاد می‌کردند و همین امر، نفوذ سیاسی او را دوچندان ساخت.
او همچنین مانع اجرای «طرح جامع کاربری زمین» شهر شد؛ طرحی که می‌توانست بخش عمده‌ای از پروژه‌های جاه‌طلبانه‌اش را متوقف کند. درحالی‌که سیاست، سرمایه و قدرت در کنار او قرار داشتند، نیویورک عملا به قلمرو شخصی موزس بدل شده بود.

پاکسازی بافت‌ها و مسکن مرتفع: شهر مدرن به روایت لوکوربوزیه

موزس، تحت تاثیر اندیشه‌های مدرنیستی معمارانی چون لوکوربوزیه، طرفدار حذف «بافت‌های فرسوده» و جایگزینی آن‌ها با پروژه‌های مسکن عمومی مرتفع بود. محله‌های تاریخی و جوامع تثبیت‌شده تخریب شدند تا جای خود را به الگوهای کنترل‌شده اسکان بدهند.
او در مجموع ۲۸ هزار واحد مسکونی بر اساس طرح «شهر درخشان» لوکوربوزیه ساخت؛ الگویی که در آن، جداسازی کامل عابران پیاده از خودروها و تمرکز جمعیت در برج‌هایی محصور در فضای سبز ترجیح داده می‌شد. پروژه‌های مسکونی ساحل شرقی منهتن، از خیابان چهاردهم تا پل بروکلین، حاصل همین رویکرد هستند.

میراث مورد مناقشه: وقتی راه‌حل به بحران بدل می‌شود

با گسترش الگوهای موزسی در سراسر آمریکا، پیامدهای ناخواسته آن آشکار شد. بزرگراه‌هایی که از دل بافت شهری عبور می‌کردند، به تفکیک اجتماعی، رکود اقتصادی و تخریب پیوندهای محلی انجامیدند. مسکن‌های مرتفع عمومی نیز، برخلاف انتظار، به کانون‌های جرم و فقر بدل شدند.
در همین بستر بود که اندیشه‌ها و عملکرد موزس به‌طور جدی مورد پرسش قرار گرفت.

جین جیکوبز و آغاز پایان یک دوران

اگرچه بسیاری رابرت موزس را «استاد سازنده» می‌نامند، اما در میان طراحان شهری، نام او اغلب در کنار جین جیکوبز مطرح می‌شود. مخالفت صریح و ریشه‌ای جیکوبز با پروژه‌ها و منطق موزس، بنیان فکری حرفه طراحی شهری را شکل داد.
به‌بیان ساده، اگر رابرت موزس وجود نداشت، شاید جین جیکوبزی هم در کار نبود و بدون این دوگانه، طراحی شهری هرگز متولد نمی‌شد.

سقوط یک اسطوره برنامه‌ریزی

پایان دوران موزس با مجموعه‌ای از تصمیم‌ها رقم خورد: حمایت از تخریب ایستگاه تاریخی پن استیشن، تلاش برای نابودی گرینویچ ویلیج و سوهو به‌منظور احداث بزرگراه و در نهایت درگیری سیاسی با نلسون راکفلر بر سر استفاده از عوارض پل‌ها برای توسعه حمل‌ونقل عمومی. این تقابل، اعتماد سیاسی را از او گرفت و پروژه‌هایش یکی پس از دیگری متوقف شدند.

تولد طراحی شهری به‌عنوان حرفه

در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، طراحی شهری به‌تدریج به یک حرفه مستقل بدل شد. پیش از آن، نیازی به بازگشت به اصول سنتی احساس نمی‌شد، چراکه هنوز کنار گذاشته نشده بودند. امروز، اغلب طراحان شهری آگاهانه در برابر فلسفه موزس می‌ایستند، هرچند وابستگی به خودرو همچنان یکی از واقعیت‌های سیاست‌گذاری شهری است.

جمع‌بندی: تاثیری که نمی‌توان انکار کرد

با وجود همه انتقادات، رابرت موزس نقشی انکارناپذیر در توسعه لانگ‌آیلند و نظام پارک‌های ایالت نیویورک داشت. هرچند میراث ۱۳ بزرگراه شهری او، آسیب‌های جدی به هویت نیویورک وارد کرد، اما تاثیر او در شکل‌گیری حرفه طراحی شهری و در نتیجه، توسعه پایدار، غیرقابل چشم‌پوشی است و دقیقا به همین دلیل، می‌توان با همه نقدها، بخاطر کارنامه حرفه‌ای او قدردان بود.

مقاله مرتبط:

نبرد انسان و بزرگراه: جین جیکوبز در برابر رابرت موزس

جین جیکوبز؛ مادری که شهرسازی انسان‌محور را متولد کرد

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا